حکایت دلداده پیرمرد ژنده پوش - خبر حکایت دلداده پیرمرد ژنده پوش - خبر
X
تبلیغات
رایتل
خبر


اندازه بزرگ عکس روز


عناوین مطالب


اسفند 1394 مهر 1394 شهریور 1394 اردیبهشت 1394 فروردین 1394 مرداد 1393 تیر 1393 خرداد 1393 اردیبهشت 1393 اسفند 1392 بهمن 1392 خرداد 1390 مهر 1388 اسفند 1394
فال ها
تفال و استخاره مجرب شیخ بهائی
فال روا شدن حاجت شیخ بهائی
فال عقد و ازدواج شیخ بهائی
فال حافظ شیرازی


اس ام اس ها
اس ام اس های اس ام اس
اس ام اس های اس ام اس - پیامک
اس ام اس های ماه محرم
اس ام اس های نیمه شعبان
اس ام اس های ماه رمضان و عید فطر
اس ام اس های شب یلدا
اس ام اس های عاشقانه
اس ام اس های سرکاری
اس ام اس های ضد حال به دخترها
اس ام اس های ضد حال به پسرها


بازدیدکنندگان از خبر
5844284
----------
رزرو آگهی تبلیغاتی
پذیرش همکار
تبادل ترافیک

----------
برای کسب اطلاعات درباره سیستم های تبلیغاتی فعال ایرانی با ما تماس بگیرید.


گردنبند Love
قیمت 9.200 تومان

عینک زنانه دیور - Dior
قیمت 39.0000 تومان

جا کفشی شو توت - Shoe Tote
قیمت 199.000 تومان

ست کامل موکن ویزیت - Wizzit
قیمت 27.000 تومان

دستگاه دفع حشرات و موش ریدکس
قیمت 27.000 تومان

لامپ قابل حمل Handy Bulb
قیمت 15.000 تومان

چراغ خواب موزیکال طرح لاک پشت
قیمت 49.000 تومان

خردکن نایسر دایسر پلاس
قیمت 69.000 تومان

کارواش خانگی همه کاره جت مینی
قیمت 399.000 تومان




  • حکایت دلداده پیرمرد ژنده پوش
  • حکایت دلداده پیرمرد ژنده پوش - خبر

    حکایت دلداده پیرمرد ژنده پوش

    "روزی در یک روستا، پیرمرد در حال گذر بود. در همان حال کودکی بر پشت بام یکی از خانه ها بازی می کرد. به ناگه بر لب بام آمد و در مقابل چشمان وحشت زده اهالی به پایین پرتاب شد. پیرمرد به محض مشاهده صحنه فریاد زد: "او را نگه دار!". سقوط شتابناک کودک آرام شد. پیرمرد دوید و کودک را در میان زمین و هوا گرفت و در مقابل حیرت اهالی، کودک را سالم به آنان برگرداند!

    مردم به دور درویش حلقه زدند و او را از اولیاءالله دانستند و هر یک به تعارف صفت غریبی را به پیرمرد نسبت دادند. پیرمرد اهالی را ساکت کرد و گفت: "اینان که می گویید، من نیستم! من فقط بنده معمولی خداوند هستم که به فرامین او گوش جان سپرده و عمل کرده ام و لحظه ای که این صحنه را دیدم، گفتم، خدایا، او را نگه دار!زیرا من با او- منظور خداوند است- دوست هستم و عمری به دستورات او گوش کردم و عمل نمودم و اینک از او یک درخواست کردم و او اجابت نمود، پس می بینید که اتفاق مهمی نیفتاده است.

    آنگاه پیرمرد ژنده پوش کوله پشتی خویش بر دوش گرفت و از مقابل دیدگان متحیر مردم روستا در غبار زمان محو شد.



    مطالب مرتبط

  • جلا.آی آر jala.ir
    در صورت قدیمی بودن مرورگر شما و عدم توان ثبت نظر، از لینک نظرات وارد فرم قدیمی نظرات شوید و نظر خود را ثبت کنید | نظرات [0]

    تعداد نظرات (0)

    نام :
    ایمیل :
    وب/وبلاگ :








    آموزش زناشویی تقویت حافظه
    jala.ir صفحه اصلی فروشگاه بازارچه اس ام اس اخبار جالب اخبار فال تعبیر خواب روش مطالعه همسران آشپزی اخبار روز تماس با ما